الهام

شعر

جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۴۹ ب.ظ

هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم


پسر نوحم و قربانی طوفان خودم


 

تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند


آنچنانم که شدم دست به دامان خودم


 

موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من


شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!


 

از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست


می روم سر بگذارم به بیابان خودم


 

آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است


اخـــوانــم که رسیدم به زمستان خودم


 

تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات


من گرفتار خودم هستم و زندان خودم



شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی


باید امشب بروم شام غریبان خودم...


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۱۹
elham gholami

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی